تبلیغات
زندگی نامه | zendeginame زندگی نامه - مطالب شیوه ی زندگی
 

عشق

نویسنده: یاسمن موضوع: شیوه ی زندگی،  وقت زندگی، 

 

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو.

 برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده.

  برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو.

برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه.

برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن .

برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر.

برای عشق وصال کن ولی فرار نکن .

برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن .

برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش .

برای عشق خودت باش ولی خوب باش

 

برچسب ها: عشق،  

() نظرات

 

مهر، عشق،...

نویسنده: یاسمن موضوع: شیوه ی زندگی، 

 

اگر از چشمه سار زیبای طبیعت به زندگی بنگری خواهی دید که مهر مانند جویباری است که بدون توقف جاری میگردد. پس در این گذران عمر عشق را به یاد بسپار یاد بده و یاد بگیر.

 

 

برچسب ها: عشق، مهر،  

() نظرات

 

لحظات شیرین

نویسنده: یاسمن موضوع: عمومی،  شیوه ی زندگی، 

 

برای رسیدن به لحظات شیرین زندگی ازخودگذشتگی وشکستن غرورلازم است برای زندگی زندگی کن وبرای دیگران تنفس وبرای روشن کردن محفل دیگران شمع باش بسوزوبسازوروشنی بخش خصوصاًکه آن دیگران غرومات زندگی توباشند پس سوختن برای آنانکه دوستشان داری دوستداشتن است.

 

برچسب ها: زندگی،  

() نظرات

 

اگه شما بودید هنگام آتش گرفتن دفترتون چیکار می کردید؟؟

نویسنده: یاسمن موضوع: جالب،  شیوه ی زندگی، 

 

ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!

آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.

 

برچسب ها: داستان، ادیسون،  

() نظرات

 

جعبه مداد رنگی ها

نویسنده: سحر موضوع: شیوه ی زندگی،  وقت زندگی، 

 

همه ما مداد رنگی ها توی جعبمون حاضر بودیم که صاحبمون اومد و گفت برای من نقاشی طبیعت رو بکشین . بعد از دقایقی مداد رنگی ها از جعبشون بیرون اومدن و آماده برای کشیدن نقاشی شدن . من دیر تر از همه مداد رنگی ها از جعبه بیرون اومدم چون می دونستم که این نقاشی به من نیاز نداره . روی میز آقای هاشمی ، صاحبمو میگم ، ایستاده بودم که صورتی اومد و گفت تو رنگ سفیدی ، به هیچ دردی نمی خوری اما من مد روزم چه پسر چه دختر منو می پسندن بعد از اون مشکی اومد و گفت من خیلی مشهورم صاحبم توی بیشتر کارها از من استفاده می کنه اما تو چی؟

نوبت سبز بود که منو تحقیر کنه . اومد جلو ، یک تنه ی محکم به من زد و گفت من رنگ طبیعتم به خاطر همین خیلی از من استفاده می کنن ولی تو ........

خلاصه هر کدوم از مداد ها با حرفاشون به من یک کنایه می زدن و می رفتن سر کارشون .

خیلی حالم بد بود انگار زمین و زمان روی سرم خراب شده بود . کم کم داشت کار مداد رنگی ها تموم می شد ، شب شده بود همه رفتن توی جعبه و خوابیدن اما من بیدار بودم اون شب توی آسمون اونقدر ستاره کشیدم تا تموم شدم.

اما الآن خیلی خوشحالم که توی جعبه ی مداد رنگی های بهشتی هستم و از این بابت خدا رو شکر می کنم.

پس همیشه سع کنیم تو زندگی سفید باشیم و موندگار

 

برچسب ها: زندگی، داستان،  

() نظرات

 

مطالبی كه آدم با خوندنش به فكر فرو بره .... بخونید!

نویسنده: یاسمن موضوع: شیوه ی زندگی،  وقت زندگی،  جالب، 

 


INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا


I dreamed , I had an interviw with god.

خواب دیدم .در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

God asked?

خدا گفت :



So you would like to interview me !

پس می خواهی با من گفتگو کنی؟


I said ,If you have the time.

گفتم اگر وقت داشته باشید.


God smiled ,

خدا لبخند زد.


My time is eternity.

وقت من ابدی است.


What questions do you have in mind for me?


چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟


What surprises you most about human kind ?


چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟


God answered :

خدا پاسخ داد:


That they get bored with child hood .


این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،


They rush to grow up and then ,


عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،


long to be children again .


حسرت دوران کودکی را می خورند.


That they lose their health to make money .


اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند ،


and then ,

و بعد


lose their money to restore their health .


پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.


That by thinking anxiously about the future,


اینکه با نگرانی نسبت به آینده


They forget the present ,


، زمان حال را فراموش می کنند.


such that they live in nether the present ,


آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند ،


And not the future .


نه در آینده


That they live as if they will never die ,


این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد.


and die as if they had never lived .


وآنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند.


God's hand took mine and


خداوند دستهای مرا در دست گرفت


we were silent for a while .


و مدتی هر دو ساکت ماندیم.


And then I asked :


بعد پرسیدم


As the creator of people ,


به عنوان خالق انسانها


What are some of life lessons you want them to learn?


می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟


God replied , with a smile ,


خداوند با لبخند پاسخ داد :


To learn they can not make any one love them .


یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود

كرد




but they can do is let themselves be loved.


اما می توان محبوب دیگران شد.


T o learn that it is not good to compare themselves

to others.




یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند


To learn that a rich person is not one who has the

most,




یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.


but is one who needs the least.


بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد.


To learn that it takes only a few seconds to open

profound wounds in persons we love




یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق، در دل

کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم،




, and it takes many years to heal them.


ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.


To learn to forgive by practicing for giveness .

 

با بخشیدن بخشش یادبگیرند.


T o learn that there are persons who love them

dearly.



یادبگیرند کسانی هستند که آنها راعمیقا دوستدارند.


But simly do not know how to express or show

their feelings.



اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند.


T o learn that two people can look at the same

thing,



یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند،


and see it differently.

اما آن را متفاوت ببینند.


To learn that it is not always enough that they be

forgiven by others.



یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.


The must forgive themselves.


بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.


And to learn that I am here


و یاد بگیرند که من اینجا هستم



ALWAYS


همیشه

 

برچسب ها: خدا، داستان، مصاحبه ای با خدا، اینگلیسی، god،  

() نظرات

 

شعری زیبا از دکتر شریعتی

نویسنده: یاسمن موضوع: شیوه ی زندگی،  وقت زندگی،  جالب، 

 

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است، 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است....

 

برچسب ها: شعر، دکتر شریعتی،  

() نظرات

 

زندگی...

نویسنده: آرمین موضوع: شیوه ی زندگی،  وقت زندگی،  جالب، 

 


پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع به پرکردن آن با چند توپ گلف کرد
بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پراست؟
و همه موافقت کردند.


سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بینتوپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و بازهمگی موافقت کردند.
 
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".
بعد پروفسور دو فنجان پر ازقهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. " در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که ای نشیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند –خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتانچیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود
سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تانوماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده. "

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه
به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، بافرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین
همیشه زمان برای تمیز کردن خانه وتعمیر خرابی ها هست. همیشه در دسترس باشین.
اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند،موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند. "
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چهمعنی داشتند؟
پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای اینبود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای دو فنجان قهوه برای صرف با یک دوست هست!

 

برچسب ها: فلسفه، زندگی،  

() نظرات

 

فرمان احساسات در دست من است‌!

نویسنده: میلاد رضایی موضوع: شیوه ی زندگی،  آموزش ها، 

 

    توانایی و استعداد ذاتی كه در هر انسان وجود دارد به وسعت جهان آفرینش است و برای پیوستن و به دست آوردن چنین نیرویی در زندگی باید با خود واقعی همنوا شده و با معنای واقعی زندگی همگام بود. ما همه چیز را در باطن خود داریم و ابزاری را كه برای لذت بردن از اینجا و اكنون مورد نیاز است در اختیار ماست برای خلق لحظاتی سرشار از سرخوشی‌، سلامتی و آرامش خیال باید ژرف‌ترین دیدها را نسبت به زندگی كشف كنیم باید كاری كنیم كه این انرژی ما را پر كند و از درون ما سرازیر شود.

    هرگز اجازه ندهید كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثیر خود قرار دهد، تمام تلاش‌تان این باشدكه خودتان بر آنها تأثیر بگذارید. باید یاد بگیریم كه بر اتفاقات خارج از كنترل خود بی‌اعتنا باشیم‌. سپس به امید دستیابی به بهترینها به نیروهای درونی خود اتكا كنیم تا این هوشیاری و برتری و توانایی ناخودآگاه را كه از دید ما پنهان است به مراقبت از ما بپردازد. عشق‌، سازگاری و نیروی محبت خود را از خزانه سرشار وجود خود بیرون بكشید و تبلور این گنجینه نایاب را در دنیای خارج خود مشاهده كنید. اگر و تن خود را در آرامشی عمیق فرو ببرید از هیچ ناشناخته‌ای در آینده ترس نخواهید داشت‌. ما مجبور نیستیم كه خود را تحت سلطه هر نیرویی خارج از درون خویش قرار دهیم‌.

عشق الهی كه در قلب و ذهن ما آشیانه دارد همه آنچه را كه برای شادی و خوشبختی به آن نیاز داریم برای ما فراهم می‌آورد. اگر همیشه با توقعات و انتظارات دیگران زندگی كنید و در همه زمینه‌ها پیرو اصول و روشهایی باشید كه آنها به شما تلقین می‌كنند از شادمانی و آرامش محروم خواهید شد. اگر به خاطر حرف دیگران از دنبال كردن اهداف خود عقب نشینی كنید انگار كه خیلی قطعی به آنها می‌گویید: برای من نظر شما درباره زندگی از نظر خودم مهم‌تر است‌، من برای جلب رضایت شما تلاش می‌كنم تا آنچه از دستم بر می‌آید برای خشنودی شما انجام دهم‌. زندگی هر كدام از ما نتیجه نگرش و طرز تلقی ما از دنیاست‌. ما باید آزادانه و بدون محدودیت‌، فكر و باور خود را انتخاب كنیم‌. اگر شما به اختیار خود برای وجدانتان احترام قایل نشوید احترام به خود را نادیده گرفته‌اید و مدتی نمی‌گذرد كه در ارزیابی زندگی خود را ناتوان می‌بینید پس سعی كنید در عصر خود و زندگی در دنیا باشكوه و عظمت زندگی كنید و از توانایی‌های فوق العاده‌ایی كه دارید بهره‌مند شوید.

هرگز به دلیل رفتار بد دیگران در خشم و اندوه و دلشكستگی نباشید. چون در روند زندگی خود دچار مشكل می‌شوید و نمی‌توانید از مجموعة توانمندیها و فرصت‌های خود در جهت زندگی بهتر بهره‌مند شوید.

 

برچسب ها: زندگی، احساسات،  

() نظرات

 

احساس زندگی‌!

نویسنده: میلاد رضایی موضوع: شیوه ی زندگی،  آموزش ها، 

 

 احساس پشیمانی همیشگی از گذشته‌ها و احساس نگرانی از اتفاقات احتمالی آینده از مخرب‌ترین احساسات منفی به شمار می‌آید. سطح انتظار شما از زندگی راز دستیابی به سلامت روحی است‌. اگر آرزومند شادی‌، تندرستی و آرامش خاطر هستید، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنید تا با نیروی حاصل از آن فكر زیبا، مردم‌، اتفاقات و اوضاع و شرایط مناسب را برای تجلی این نیكویی‌ها به خدمت خود دعوت كنید. كسانی كه به قضاوت اطرافیان گوش می‌دهند از این حقیقت غافلند كه با صرف نیروی خود در این زمینه‌، خودشان را از آرامش و صفای روح محروم می‌كنند. هر كس به دیگری زیان برساند، و یا ضربه‌ای به كسی بزند بیشترین زیان را خودش خواهد دید چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است‌. از طرفی دیگر آرامش روحی خود را نیز از دست می‌دهد و تمام موانعی را كه در برابر دیدگانش به وجود آورده است باعث می‌شود كه افق‌های روشن آینده را خوب نبیند.

احساس رشد در بین انسانها و سایر موجودات فرق بین مُرده و زنده است‌. پس همیشه زنده باشید و احساس سرزندگی و نشاط را در اطراف خود پخش كنید و قبل از مرگ خود نمیرید.
    از مهمترین كارهایی كه به عنوان یك فرد بالغ می‌توانید انجام دهید، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژی كودكی است‌. در درون همة ما گنجینة بیكرانی از عشق و شادمانی و نعمت وجود دارد كه می‌تواند آنچه را كه در آرزوی آنیم برایمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصمیمات خود بدانید از هر جهت اختیار دنیای خود را به دست گرفته‌اید. شما همیشه با خویشتن خویش تنهایید. اما تنها زمانی خود را بی‌كس و غریب احساس می‌كنید كه خودتان را دوست نداشته باشید. عشق شما در قلبتان لانه دارد. این عشق از آن شماست‌.

شما می‌توانید خود را از عشق و محبت لبریز كنید و دلپذیرترین و رضایت‌بخش‌ترین احساسات را در دل پرورش دهید. هنگامی كه شاد و مثبت و با حوصله هستید واكنش‌های شیمیایی بدن شما با زمانی كه مضطرب و منفی و هراسانید به كلی فرق دارد، نحوه تفكر شما نیز به طرز چشمگیری بر ترشح غدد بدن تأثیر دارد و بر روی جسم‌تان نیز مؤثر است‌. در باطن انسان معجزه‌هایی وصف‌ناپذیر نهفته است‌. برای این كه شگفتی‌های دلخواه خود را در زندگی بیافرینید باید در نهفته‌ترین عمق وجود خود به سراغ این طلاهای ناب رفته و آنها را از معدن‌های پر رمز و رازشان استخراج كنید.
    موفقیت و شادمانی هر كسی در زندگی كاملاً تابع فرصت‌ها و امكاناتی نیست كه در دسترس ماست‌، بلكه متكی به باورهایی است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داریم‌. اگر كارها بر وفق مرادتان نیست از خود بپرسید چه كرده‌ام كه با چنین سختی هایی روبه‌رو شده‌ام‌؟ چگونه باید خودم را از این تنگنا نجات دهم‌؟ هر رویدادی كه در زندگی با آن روبه‌رو می‌شویم پیش نیاز دست یافتن به مرحله بعدی زندگی و نشان دهنده رشد است‌، پس خسته نشوید و مبارزه كنید. محدودیت‌های ما منحصر به جسم ماست‌. در دنیای اندیشه و ذهن ما مانع و محدودیتی وجود ندارد. تمام اشیأ، اموال و امكانات زندگی عطایای هستی برای خدمت به شماست نه برای آن كه شما در خدمت آنها باشید.

 

() نظرات