اگر
از چشمه سار زیبای طبیعت به زندگی بنگری خواهی دید که مهر مانند جویباری است که بدون توقف جاری میگردد.
پس در این گذران عمر عشق را به یاد بسپار یاد بده و یاد بگیر.
برای رسیدن به لحظات شیرین زندگی ازخودگذشتگی وشکستن غرورلازم است
برای زندگی زندگی
کن وبرای دیگران تنفس وبرای روشن کردن محفل دیگران شمع باش بسوزوبسازوروشنی بخش خصوصاًکه آن دیگران
غرومات زندگی توباشند پس سوختن برای آنانکه دوستشان داری دوستداشتن است.
ادیسون در سنین
پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و
كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه،
بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل
می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین
روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه
پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان
فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند
كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید
كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و
لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با
کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته
است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو
نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را
برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر
تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فكر می
كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای!
خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر
كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج
جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من
تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از
دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام
تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه
دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه
و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار
نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین
امكانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون
سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و
همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان
نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
همه ما مداد رنگی ها توی جعبمون حاضر بودیم که صاحبمون اومد و گفت برای من نقاشی طبیعت رو بکشین . بعد از دقایقی مداد رنگی ها از جعبشون بیرون اومدن و آماده برای کشیدن نقاشی شدن . من دیر تر از همه مداد رنگی ها از جعبه بیرون اومدم چون می دونستم که این نقاشی به من نیاز نداره . روی میز آقای هاشمی ، صاحبمو میگم ، ایستاده بودم که صورتی اومد و گفت تو رنگ سفیدی ، به هیچ دردی نمی خوری اما من مد روزم چه پسر چه دختر منو می پسندن بعد از اون مشکی اومد و گفت من خیلی مشهورم صاحبم توی بیشتر کارها از من استفاده می کنه اما تو چی؟
نوبت سبز بود که منو تحقیر کنه . اومد جلو ، یک تنه ی محکم به من زد و گفت من رنگ طبیعتم به خاطر همین خیلی از من استفاده می کنن ولی تو ........
خلاصه هر کدوم از مداد ها با حرفاشون به من یک کنایه می زدن و می رفتن سر کارشون .
خیلی حالم بد بود انگار زمین و زمان روی سرم خراب شده بود . کم کم داشت کار مداد رنگی ها تموم می شد ، شب شده بود همه رفتن توی جعبه و خوابیدن اما من بیدار بودم اون شب توی آسمون اونقدر ستاره کشیدم تا تموم شدم.
اما الآن خیلی خوشحالم که توی جعبه ی مداد رنگی های بهشتی هستم و از این بابت خدا رو شکر می کنم.
پروفسور مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء روروی میز گذاشت. وقتی کلاسشروعشد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس مایونز رو برداشت و شروع بهپرکردن آن با چند توپ گلفکرد. بعد ازشاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پراست؟ و همه موافقت کردند.
سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو بهداخل شیشه ریخت و شیشه رو بهآرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بینتوپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویانپرسید که آیا ظرف پر است؟ و بازهمگی موافقت کردند.
بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخلشیشهریخت؛ و خوب البته، ماسهها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید کهآیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر ازقهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. " درحقیقت دارمجاهای خالی بین ماسهها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند
. در حالی که صدایخنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوامکه متوجه این مطلب بشین که ای نشیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شماهستند –خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان،دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگراز بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پایبرجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیتهستند مثل کارتان، خانه تانوماشنتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده. "
پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها وتوپهای گلفباقی نمی مونه، درستعین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای سادهو پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برایمسایلی که برایتان اهمیت دارهباقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجهزیادی کنین، بافرزندانتان بازیکنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتانبه بیرون بروید و با اونها خوشبگذرونین. همیشهزمان برای تمیز کردن خانه وتعمیر خرابی ها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهاییکه واقعاً برایتان اهمیت دارند،موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همونماسه ها هستند. " یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد وپرسید: پس دو فنجان قهوهچهمعنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای اینبود که به شما نشون بدم که مهمنیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه دراون جایی برای دو فنجان قهوه برای صرف با یک دوستهست!
توانایی و استعداد ذاتی كه در هر انسان وجود دارد به وسعت جهان آفرینش است و برای پیوستن و به دست آوردن چنین نیرویی در زندگی باید با خود واقعی همنوا شده و با معنای واقعی زندگی همگام بود. ما همه چیز را در باطن خود داریم و ابزاری را كه برای لذت بردن از اینجا و اكنون مورد نیاز است در اختیار ماست برای خلق لحظاتی سرشار از سرخوشی، سلامتی و آرامش خیال باید ژرفترین دیدها را نسبت به زندگی كشف كنیم باید كاری كنیم كه این انرژی ما را پر كند و از درون ما سرازیر شود.
هرگز اجازه ندهید كه اتفاقات جهان شما را تحت تأثیر خود قرار دهد، تمام تلاشتان این باشدكه خودتان بر آنها تأثیر بگذارید. باید یاد بگیریم كه بر اتفاقات خارج از كنترل خود بیاعتنا باشیم. سپس به امید دستیابی به بهترینها به نیروهای درونی خود اتكا كنیم تا این هوشیاری و برتری و توانایی ناخودآگاه را كه از دید ما پنهان است به مراقبت از ما بپردازد. عشق، سازگاری و نیروی محبت خود را از خزانه سرشار وجود خود بیرون بكشید و تبلور این گنجینه نایاب را در دنیای خارج خود مشاهده كنید. اگر و تن خود را در آرامشی عمیق فرو ببرید از هیچ ناشناختهای در آینده ترس نخواهید داشت. ما مجبور نیستیم كه خود را تحت سلطه هر نیرویی خارج از درون خویش قرار دهیم.
عشق الهی كه در قلب و ذهن ما آشیانه دارد همه آنچه را كه برای شادی و خوشبختی به آن نیاز داریم برای ما فراهم میآورد. اگر همیشه با توقعات و انتظارات دیگران زندگی كنید و در همه زمینهها پیرو اصول و روشهایی باشید كه آنها به شما تلقین میكنند از شادمانی و آرامش محروم خواهید شد. اگر به خاطر حرف دیگران از دنبال كردن اهداف خود عقب نشینی كنید انگار كه خیلی قطعی به آنها میگویید: برای من نظر شما درباره زندگی از نظر خودم مهمتر است، من برای جلب رضایت شما تلاش میكنم تا آنچه از دستم بر میآید برای خشنودی شما انجام دهم. زندگی هر كدام از ما نتیجه نگرش و طرز تلقی ما از دنیاست. ما باید آزادانه و بدون محدودیت، فكر و باور خود را انتخاب كنیم. اگر شما به اختیار خود برای وجدانتان احترام قایل نشوید احترام به خود را نادیده گرفتهاید و مدتی نمیگذرد كه در ارزیابی زندگی خود را ناتوان میبینید پس سعی كنید در عصر خود و زندگی در دنیا باشكوه و عظمت زندگی كنید و از تواناییهای فوق العادهایی كه دارید بهرهمند شوید.
هرگز به دلیل رفتار بد دیگران در خشم و اندوه و دلشكستگی نباشید. چون در روند زندگی خود دچار مشكل میشوید و نمیتوانید از مجموعة توانمندیها و فرصتهای خود در جهت زندگی بهتر بهرهمند شوید.
احساس پشیمانی همیشگی از گذشتهها و احساس نگرانی از اتفاقات احتمالی آینده از مخربترین احساسات منفی به شمار میآید. سطح انتظار شما از زندگی راز دستیابی به سلامت روحی است. اگر آرزومند شادی، تندرستی و آرامش خاطر هستید، ذهن خود را به آن سمت متوجه كنید تا با نیروی حاصل از آن فكر زیبا، مردم، اتفاقات و اوضاع و شرایط مناسب را برای تجلی این نیكوییها به خدمت خود دعوت كنید. كسانی كه به قضاوت اطرافیان گوش میدهند از این حقیقت غافلند كه با صرف نیروی خود در این زمینه، خودشان را از آرامش و صفای روح محروم میكنند. هر كس به دیگری زیان برساند، و یا ضربهای به كسی بزند بیشترین زیان را خودش خواهد دید چرا كه هر كس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است. از طرفی دیگر آرامش روحی خود را نیز از دست میدهد و تمام موانعی را كه در برابر دیدگانش به وجود آورده است باعث میشود كه افقهای روشن آینده را خوب نبیند.
احساس رشد در بین انسانها و سایر موجودات فرق بین مُرده و زنده است. پس همیشه زنده باشید و احساس سرزندگی و نشاط را در اطراف خود پخش كنید و قبل از مرگ خود نمیرید. از مهمترین كارهایی كه به عنوان یك فرد بالغ میتوانید انجام دهید، بازگشت گاه به گاه به دوران شاد و پرانرژی كودكی است. در درون همة ما گنجینة بیكرانی از عشق و شادمانی و نعمت وجود دارد كه میتواند آنچه را كه در آرزوی آنیم برایمان فراهم كند. هرگاه خود را مسؤول تصمیمات خود بدانید از هر جهت اختیار دنیای خود را به دست گرفتهاید. شما همیشه با خویشتن خویش تنهایید. اما تنها زمانی خود را بیكس و غریب احساس میكنید كه خودتان را دوست نداشته باشید. عشق شما در قلبتان لانه دارد. این عشق از آن شماست.
شما میتوانید خود را از عشق و محبت لبریز كنید و دلپذیرترین و رضایتبخشترین احساسات را در دل پرورش دهید. هنگامی كه شاد و مثبت و با حوصله هستید واكنشهای شیمیایی بدن شما با زمانی كه مضطرب و منفی و هراسانید به كلی فرق دارد، نحوه تفكر شما نیز به طرز چشمگیری بر ترشح غدد بدن تأثیر دارد و بر روی جسمتان نیز مؤثر است. در باطن انسان معجزههایی وصفناپذیر نهفته است. برای این كه شگفتیهای دلخواه خود را در زندگی بیافرینید باید در نهفتهترین عمق وجود خود به سراغ این طلاهای ناب رفته و آنها را از معدنهای پر رمز و رازشان استخراج كنید. موفقیت و شادمانی هر كسی در زندگی كاملاً تابع فرصتها و امكاناتی نیست كه در دسترس ماست، بلكه متكی به باورهایی است كه در اعماق وجود ماست و ما به آن اعتقاد داریم. اگر كارها بر وفق مرادتان نیست از خود بپرسید چه كردهام كه با چنین سختی هایی روبهرو شدهام؟ چگونه باید خودم را از این تنگنا نجات دهم؟ هر رویدادی كه در زندگی با آن روبهرو میشویم پیش نیاز دست یافتن به مرحله بعدی زندگی و نشان دهنده رشد است، پس خسته نشوید و مبارزه كنید. محدودیتهای ما منحصر به جسم ماست. در دنیای اندیشه و ذهن ما مانع و محدودیتی وجود ندارد. تمام اشیأ، اموال و امكانات زندگی عطایای هستی برای خدمت به شماست نه برای آن كه شما در خدمت آنها باشید.